حق نداری آقای دزد

مهارت‌های زندگی > جامعه – همشهری دو – سمیه نصیری‌ها:
نمی‌دانم نخستین بار چه‌کسی به‌خودش اجازه داد که با ورود به خانه و حریم شخصی دیگر، مایحتاج زندگی‌اش را فراهم کند.

نمی‌دانم چقدر فکر کرد و چطور این نقشه به ذهنش رسید که یک نفر دیگر در خانه و ماشینی که متعلق به او نیست چیزهایی گذاشته و پس انداز کرده که به درد امروز ‌ من می‌خورد.

هرکسی که نخستین بار این نقشه به ذهنش رسیده حتما آدم بیماری بوده که احتیاج به درمان طولانی‌مدت دارد و بدتر از او دیگرانی که راهش را پیش گرفتند و ادامه دادند.

من اما فکر می‌کنم حق نداری آقای دزد. حق نداری با تصمیم سر خودت، آرامش دیگرانی را به‌هم بریزی. حق نداری آدم‌ها را تا سر حد مرگ بترسانی.

هرچقدر هم سعی کنی چیزی را به‌هم نریزی، همه‌‌چیز را سر جای خودش بگذاری، ردی از خودت جا نگذاری اما حضور یک غریبه
هیچ جوری در ذهن آدم ته‌نشین نمی‌شود.

من نمی‌دانم به چه چیزهایی دست زدی اما همین که این وسایل بیچاره‌ام یکهو تو را دیده‌اند که یواشکی وارد شدی و احتمالا خودت هم دست و پایت را گم کرده بودی، شوکه شدند. خودشان را قایم کردند که تو نبینی‌شان. کاش می‌توانستند حرف بزنند. کاش می‌شد بگویند چقدر از حضورت ناراحت شدند. کاش می‌توانستند از خودشان دفاع کنند.

تو آدم بی‌مهری هستی که می‌توانی دیگران را اینقدر اذیت کنی. حتی خودت را آماده می‌کنی که اگر نیاز شد بکشی، زخمی کنی. ردی برای ابد جا بگذاری. حواست نیست که همین ورود بی‌اجازه‌ات جایی از روح آدم را می‌خراشد که تا آخر عمر از یاد هیچ‌کس نمی‌رود.

مواجهه با دزدی واقعی، هیچ ربطی به فیلم‌ها ندارد. شبیه هیچ حسی نیست. فکر می‌کنم هیچ‌کدام از ما آمادگی برخورد با این اتفاق را نداریم. یک جوری انگار از درون خالی می‌شوی. دلت تا مدت‌ها تاپ تاپ می‌کند. کابوس می‌بینی. از سایه خودت هم می‌ترسی. حریم امنت تبدیل به جایی می‌شود که می‌خواهی هر جایی باشی غیر از آنجا. عجیب است اما یک نفر می‌تواند این کار را بکند. می‌تواند جوری تنت را بلرزاند که تا مدت‌ها با چشم باز بخوابی. اصلا نخوابی‌؛ بخوابی و به شکل‌های مختلف خواب دزدی ببینی.

نمی‌دانم دزدها شب‌ها چطور سر آسوده بر بالین می‌گذارند. با وسایلی که مال خودشان نیست چطور زندگی می‌کنند. با پولی که با لرزاندن تن دیگران به‌دست آوردند چطور بستنی می‌خرند و با خوشحالی می‌خورند. اما امیدوارم روزی هم در این جهان باشد که هیچ‌کسی تصمیم نگیرد به حریم دیگری تجاوز کند یا بدترش برای خودش پیش بیاید؛ برود مهمانی و خوش بگذراند و آخر شب برگردد و با خانه‌ای مواجه شود که یا همه‌‌چیزش را برده‌اند یا آرامش‌اش را. امیدوارم دومی اتفاق نیفتد که با هیچ ثروتی قابل خریدن نیست.

۰ لایک کنید!

بازدیدها: ۱۱۵

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.