معرفی شهر وزوان با شعر و قلم علی گلزاری

معرفی شهر وزوان با شعر و قلم علی گلزاری

معرفی شهر وزوان با شعر و قلم علی گلزاری فرزند محمد

بانام ایزد هر سخن آغاز داریم خود را زهر پستی و زشتی باز داریم

بعد از خدا نام محمد بر لب ماست با نور اولاد علی روشن شب ماست

ما دوست داران خداوند و رسولیم ما مخلصان نور چشمان بتولیم (س)

ما عاشق اسلام و قرآن و خدائیم ما پیرو راه شهید کربلا ئیم

عشق حسین ابن علی در سینه داریم جز مهر او در سینه بذری را نکاریم

فرزند وزوانیم و اهل اصفهانیم هستیم ایرانی و از نصف جهانیم

گلزار وزوان همچنان باغ بهشت است گوئی که نام کربلا بر آن نوشته است

گلزار وزوان جایگاه عاشقانست ده ها شهید غرق خون تزئین آنست

وزوان که در دامان پاک اصفهان است شاخ گلی ماند که گلزارش مکان است

اینک بگویم از زمانهای گذشته آنسان که گفتند و شنیدیم و نوشته

تاریخ وزوان نیز از نامش عیانست چون خود نشانی از زبان باستان است

باشد قناتش دومین کهریز ایران بگذشته عمرش تاکنون از چند هزاران

مادی پر عرضش لبالب بوده از آب پر بوده ماهی های زیبا اندر آن آب

اما برای دشت وزوان، آب کم داشت مردم نیاز از بهر دینارو درم داشت

آنان برای زندگیشان چاره جستند جز کسب و کار دیگری راهی نجستند

در کارهای دیگری اندیشه کردند تا آنکه شغل دیگری را پیشه کردند

شغل یکی حلاجی و بافندگی شد وان دیگری نجاری و آهنگری شد

بنائی و قصاب و صباغ و کشاورز (صباغ) بودند مردانی قوی چون گیو و گودرز

برخی دگر خراط بودند و نمد مال بعضی دیگر بافنده ی خورجین و غربال

کرباس بافی پیشه پیشینیان بود چادر شب و جاجیم از آن ها نشان بود

بودند مروان و زنانش جمله کاری شغل دگرشان دامداری گله داری

هفتاد سال پیش آمد شغل قالی بافندگان آن بُدند در کار عالی

زن ها در این بافندگی پیروز بودند در کارهای خویشتن دلسوز بودند

در هر کجا زن ها به مردان یار بودند در طول و عرض زندگی هشیار بودند

اکنون مسیر زندگی تغییر کرده دنیا تمام آنچه گفتم پیر کرده

شش آسیاب و چند حمام و شبستان چیزی نمیبینم که دارم صحبت از آن

اکنون از آن آثار چیزی نیست بر پای جز یک قناتی هست و گلزار نیست بر جای

چندیست در کار صنایع پیش تازیم سازنده ایم و کشور خود را بسازیم

وین شهرک صنعت که داردشهروزوان خودافتخاراست این به استان سپاهان (صفاهان)

در کار های سنگ و معدن برقراریم در پیشرفت خویش چون کوه استواریم

بافندگی و سنگ کوبی و معادن خود فرصتی شغلی است بر اوج رسیدن

تحریم دشمن نیز بر ما کارگر نیست خورشید ایران احتیاجش برقمر نیست

ایرانیان در علم و صنعت سخت کوشیم ما جامه ی بیگانگان بر تن نپوشیم

ما دوست دار کشور و مردان کاریم چون کوه در کار مضاعف استواریم

ما عاشقان و رهروان انقلابیم یک لحظه از فرمان رهبر سر نتابیم

ما جنگجویان صف بدر و حنینیم ما پیروان رهبر و پیر خمینیم (ره)

مهد ادب باشد کنون این شهر وزوان وزوانی عالم بود و هرجا فراوان

هستند استادان خوب اندر مدارس از دکتر بالینی و دیگر مدرس

از بهر آبادی ایران در شتابند در علم و فرهنگ و هنر ها اوستادند

با اینکه «گلزاری» کلامش دلنشین است

در مکتب تدریس آن ها خوشه چین است

بازدید: ۵۶

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.