فرا رسیدن محرم را به تمام شیعیان جهان به خصوص همشهریان عزیز تسلیت عرض می نماییم

از کاربران محترم ؛ محرم فرا رسید ///وقایع روز اول و دوم محرم سال۶۱****با وقایعی که در دو روز اول محرم سال ۶۱ هجری قمری برای امام حسین [ع]و یاران با وفایش اتفاق افتاد به طور مختصر آشنا می شویم امام حسین علیه السلام در روز اول محرم با سپاه حر دیدار کرد و حر و سپاه او توسط امام از آب سیراب شدند . نقل شده که ظاهرا در اول محرم بوده که کاروان حسینی در حرکت بودند و امام علیه السلام در صبحگاه دستور دادند که ظروف و مشک ها را پر از آب کنید .حرکت کردند ناگهان یکی از یاران امام با صدای بلند تکبیر گفت و گفت از دور نخلستانی پیداست . امام فرمود چه میبینید عده ای گفتند نخلستان نیست گوشهای اسب از دور چنان مینماید که نخل است .آنها نزدیک شدند تعداد هزار سواره نظام به فرماندهی حر. مامور از طرف عبیدالله بن زیاد لعنته الله علیه. امام به یارانش فرمود . از آنها پذیرایی و آنها را که تشنه اند سیراب کنید تا روز دوم حر اصرارداشت حضرت را همراه کاروان به سوی کوقه ببرد .بین امام و حر گفتوگوهایی صورت میگرفت و امام علیه السلام وقت نمازه نماز را اقامه میکرد و سپاه حر نیز با حضرت و به اقتدا به امام نماز جماعت میخواندند. بدین ترتیب امام پس از نماز ظهر و عصر بر آنها موعظه و اتمام حجت مینمود حر نیز به خواسته و ماموریت خود پافشاری میکرد اما امام از قبول درخواست او امتناع میکرد . حر به امام عرض کرد که در این واقعه اگر بر مخالفت اصرار و پافشاری کنی تو و همراهانت کشته میشوند . حضرت در این حال به شعر یکی از صحابه استناد فرمود و گفت تو مرا از مرگ میترسانی مرگ بر جوانمرد عار نیست .وقتی آرزوی حق و قصد دفاع از حق را داشته باشد و جهاد کند… وقتی حر این اشعار را از امام شنید به کناری رفت و با سپاه خود حرکت کرد امام نیز باقافله خود در حرکت بودند تا به منزلگاه بیضه رسیدند . امام برای اتمام حجت خطبه ای خواند و اهداف خویش را آشکار نمود و با استناد به سخنان پیامبر اکرم {ص} فرمود که هر کس سلطان ستمگری را بنگرد که حرام خدا را حلال میکندو عهد شکن است و بر مسلمانان است که در مقابل او اعتراض کند . در مسیری که امام از مکه حرکت کرد روز هشتم ذی حجه تا رسیدن به کربلا با افراد و کاروانهای مختلفی دیدار و ملاقات داشت . از جمله این دیدارها دیدار با عبدارحمن حر بود که امام از او خواست به کاروان کربلا بپیوندند او امتناع کرد و اسب خود را به مام پیشکش نمود . حضرت امتناع از قبول کرد. در آخر شب جوانان را دستور داد تا مشکها را پر از آب کنند سپس دستور داد از منزل قصر بنی مقاتل حرکت کنند حرکت کردند حضرت بر پشت اسب خود چرتی زد و بیدار شد و فرمود انالله و اناالیه راجعون دو بار کلمه استرجاع بر زبان آورد در این حال فرزندش علی اکبر به پیش او آمد و علت را پرسید . حضرت فرمود فرزندم در عالم رویا دیدم که سواره ای ندا داد مرگ بر دیدار اهل کاروان میآید و اهل کاروان به سوی مرگ در شتابند. علی سئوال کرد ای پدر آیا ما بر حق نیستیم فرمود فرزندم ما بر حقیم و بازگشت بندگان به سوی خداوند است . اکبر عرضه داشت پس ای پدر مهربانم چه باکی از مرگ داریم امام از کلام علی خوشحال شد و دعایش کرد .وقتی صبح شد کاروان حسین نماز صبح راخواندند و حرکت کردند یاران حر به سوی آنان آمده تا کاروان را به سوی کوفه بکشند آنها امتناع کردند و زهیر گفت مولای من با همین سپاه کم نبرد کنیم که شکست آنها برای ما سهل است . امام فرمود من هر گز آغاز گر جنگ نخواهم بود . در این روز پیکی از کوفه آمد و کاروان حسینی با اصرار حر به سوی نینوا در حرکت بودند به شهر و یا آبادی غاضریه رسیدند .پیک از سوی عبیدالله برای حر پیامی آورد که حسین را یا وادار به بیعت کن یا در سرزمین بدون آب و علف و بدون قلعه و پناهگاه فرود آور و منتظر دستور بعدی باشد . حر امام را از مضمون نامه آگاه کرد . امام فرمود ای حر ما را رها کن در این قریه اقامت کنیم . حر پاسخ داد این مرد جاسوس و پیک عبیدالله است که کارهای مرا زیر نظر دارد من از خواسته تو معذورم .امام و یارانشان حرکت کردند و به دشتی بی آب و علف رسیدند . اسب امام ایستاد . امام فرمود نام این زمین چیست زهیر گفت نامهای مختلف دارد یکی از نامهایش عقر ونام دیگرش کربلا است . امام فرمود .اینجا قافله را نگه دارید و خیمه ها را بپادارید این جا نامی است آشنا وقتی با پدرم به سوی صفین می رفتیم اینجا استراحت کرد و از خواب بیدار شد و گفت در خواب دیدم ایندشت پر از خون است و حسین در آن خون غوطه ور است . شیخ عباس قمی از کتاب ملهوف نقل کرده در روز دوم سال ۶۱ حضرت امام حسین علیه السلام به زمین کربلا ورود فرمود و چون به آن زمین رسید پرسید که این زمین چه نام دارد گفتند کربلا منامند ش چون نام کربلا شنید گفت {اللهم انی اعوذبک من الکرب و البلاء} پس فرمود این موضع کرب و بلا و محل محنت و عنا است فرود آیید که این جا منزل و محل خیام ما است این زمین جای ریختن خون مااست و در این مکان قبرهای ما واقع خواهد شد . روزی که کاروان امام حسین علیهالسلام به کربلا رسید روز دوم محرم سال ۶۱ هجری قمری بود . پس از این روز کار بر آنان سخت شد و هر روز محاصره سپاه کوفه تنگ و تعداد آنان افزوده میشد به نحوی که امام علیه السلام جنگ را قطعی میدانست .

بازدید: ۱۰۲

مطالب مرتبط

۲ دیدگاه‌

  1. خانعلی ازوزوان گفت:

    ممنون ازکاربرمحترم وتشکرفراوان ازآقای بخشنده

  2. ناشناس گفت:

    سلام در باره روزسوم و ……….تادهم محرم نیز بیشتر توضیح دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.