سفری در دل طبیعت کردستان

صبح وزوان- محمد علی بخشنده :در شهر ارومیه در حال گشت زنی می باشیم ، از یک بنگاه املاک می پرسیم که جا های دیدنی شهر کجاست،ایشان پیشنهاد می دهد که به طرف بند(جایی مشابه دربند تهران)بروید  آنجاجای خیلی دیدنی می باشد.بعد از طی ۶ کیلومتر می رسیم به اول بند ادامه می دهیم تا می رسیم به سد اصلی باز هم ادامه می دهیم تا اینکه از روستا شهری به نام سیلوانا سر در می آوریم.همراه من می گوید حالا که به اینجا آمده ایم کمی روغن حیوانی بخریم،سر راه بچه پسری ۱۲ ساله را می بینیم،از او می پرسم که کجا روغن حیوانی پیدا می شود،با ذوق تمام می گوید که بیایید برویم عمه من روغن حیوانی دارد،

همراه من با او می رود و هنگامی که برمی گردد با یک دختر حدود بیست ساله قشنگ و زیبا که انگار او را نقاشی کرده اند ، می گوید برویم سر بنه گله تا عمه خانم را با خود بیاوریم و امروز میهمان ما هستید، بعد از صرف نهار و خرید روغن هر کجا که می خواهید بروید.با موبایل به عمه زنگ می زند که ما داریم پیش شما می آییم و مهمان داریم.بعد از طی حدود دو کیلومتر جاده خاکی به سر بنه می رسیم،خانمها در حال دوشیدن گوسفندان می باشند،عمه تقریبا کارش تمام شده و با کوله باری از شیر دوشیده شده که در ظروف مخصوص ریخته به ما نزدیک می شود و سوار بر ماشین به طرف منزل حرکت می کنیم.

در بدو ورود باخوش آمد گویی مخصوص قوم کرد مواجه و با آنها وارد منزل شده و اصرارمی کنند که امروز نهار را نزد آنها باشیم،بلاخره قبول می کنیم و از ما با آش دوغ خوشمزه ،خیلی خوشمزه پذیرایی می گردد،بعد از صرف نهار ،عمه برای فروش روغن سوسه می آید،هر بار به دلیلی از فروش سر باز می زند،مثلا من نمی توانم دبه را نصفه و نیمه کنم،یا من می خواهم کل دبه ۱۷ کیلویی را یکجا بفروشم و به زخم کاری بزنم و…………همه اینها که گذشت متوجه شدیم که دختر زیبا گفته کیلویی ۶۰ هزار تومان ولی نظر عمه کیلویی ۸۰ هزار تومان می باشد ولی خجالت می کشند این مطلب را عنوان کنند تا اینکه پیشنهاد می دهیم گرانتر می خریم،عمه خانم سر از پا نمی شناسد و حالا وارد معامله شده و می گوید چند کیلو می خواهید.

بعد از خرید حدود ۵ کیلو روغن حیوانی و خداحافظی با خانواده محترم و با محبت،سیلوانا را به مقصد بز سینا در فاصله ۳۵ کیلومتری ترک می کنیم،از هرکه می پرسی ،می گوید جای بسیار خوش آب و هوا و پر از برف می باشد.سر راه به آبشار ی می رسیم که از قله کوههای منتهی به مرز عراق آب با تراوتی جاری است،چند دقیقه ای در آنجا توقف می کنیم و دوباره به راه سر بالایی با دنده یک ادامه می دهیم تا سر انجام می رسیم به برجک های دیده بانی مرز این و عراق ،از ماشین که پیاده می شویم به قدری هوا سرد می باشد که مجبور می شویم از کاپیشن استفاده کنیم،قله کوه پوشیده از برف می باشد و در اوج گرمای پایین دست در شهریور ماه در میان ناباوری برف را لمس می کنیم.

دو نفر در آنجا چای آتشین تهیه کرده اند و به ما تعارفی می زنند و ما از خدا خواسته دعوت آنها را می پذیریم و با صرف یک لیوان چای گرم،کمی خود را گرم می کنیم ولی باور کنید آنقدر هوا سرد است که مجبور می شویم سوار بر خودرو شده و به طرف دشت حرکت کنیم.آرام آرام با دنده سنگین به طرف پایین می آییم و در مسیر با چند چوپان برخورد می کنیم و مقداری تخم آفتاب گردان همراه را بین آنها تقسیم و از زیبایی طبیعت بسیار لذت می بریم.حدود ساعت ۹ شب می رسیم به ارومیه،باید شب را استراحت کنیم که فردا روز سخت و ………خواهد بود.

صبح اول وقت ارومیه را به مقصد اشنویه ترک و از دره و شهر زیبا و تماشایی قاسم لو و شهر های دیدنی قره آغاج، بلانج،کوکیا،سنگر و نلیوان گذشتیم و بعد از طی مسافت ۶۵ کیلومتری در میان انواع درختان میوه از سیب گرفته تا هلو و شلیل سرانجام به اشنویه می رسیم.

بعد از کمی استراحت و گشت و گذاری در شهر اشنویه به طرف نقده حرکت و در مسیر با عبور از شهر های علی آباد و خلخانه وارد نقده شدیم این مسیر هم حدود ۲۵ کیلومتر بود.نقده با سالهای گذشته متفاوت بود به اندازه ای که هرچه تلاش کردیم که شیشه بری دوست قدیمی را پیدا کنیم ،موفق به این کار نشدیم.

دوری در نقده زدیم و به طرف مهاباد حرکت کردیم،فاصله نقده تا مهاباد حدود ۳۵ کیلومتر بود که ابتدا با گذر از محمد یار و دوراهی میاندو آب از کنار پتروشیمی مهاباد گذشته و وارد بهشت غرب ایران (مهاباد) با سد زیبا و رودخانه پر آبی که از وسط شهر می گذرد و زیبایی خاصی به این شهر داده است،شدیم.ابتدا با طی مسیری کوهستانی حدود ۵ کیلومتر به قله سد مهاباد رسیدیم که عده ای شنا گر ماهر در حال شنا کردن در این سد زیبا بودند.در کنار سد با صرف آش دوغ و لقمه نخود دلی از عذاب در آورده و در طول رودخانه پشت سد به حرکت خود ادامه دادیم.

بعد از یک ساعت با گذر از شهر های قره بلاغ،برهان و میر آباد و طی مسافت ۴۵ کیلومتری به شهر بوکان رسیدیم ،هر کدام از این شهر ها زیبایی خاص  و جذابیت خود را به رخ می کشند به طوری که انسان از دیدن آنها خسته  که نمی شود هیچ، کلی هم لذت می برد.هنگام ظهر و وقت صرف نهار می باشد،.کبابی می زنیم و با کمی استراحت عازم شاهین دژ می شویم.

فاصله بوکان تا شاهین دژ ۳۵ کیلومتر می باشد که به فاصله ۱۰ کیلومتری شاهین دژ وارد جاده فرعی می شویم که با طی مسافت ۷ کیلومتری به غار آبی سهولان می رسیم.عجایب روزگار و شگفتی طبیعت در دل کوه غاری آبی را به نمایش گذاشته که میلیون ها سال قدمت داشته وعمق آب در یک نقطه آن به ۶۴ متر می رسد.ورودی هر نفر ۱۱ هزار تومان می باشد که از یک در با طی پله های زیادی به عمق غار رفته و بعد از سوار شدن به قایق داخل غار را دور می زنیم و قایق ران انواع و اقسام شکل هایی که در اثر فرسایش  آب ایجاد شده را توضیح می دهد و از درب دیگر با طی پله های زیادی به طرف بالا خارج می شویم.

به طرف شاهین دژ حرکت می کنیم،در ورودی شاهین دژ از فردی آدرس می گیریم که ایشان با توضیح کامل مسیر بعدی ما را با اما و اگر های فراوانی روبرو می کند، از فلان مسیر نروید که پر است از چاله و چوله، من خودم همین دیروز از آن جاده آمده ام و توصیه می کنم که اصلا از این مسیر نروید،به ناچار مسیر تکاب را انتخاب می کنیم.

بعد از طی مسافت ۴۵ کیلومتری و عبور از شهر های محمود آباد، سانجود،مالین بلاغ وچوبلو سرانجام به تکاب می رسیم.تکاب جای دیدنی ندارد به همین خاطر بدون توقف به راه خود برای رسیدن به بیجار ادامه می دهیم.

برای رسیدن به بیجار باید حدود ۹۰ کیلومتر دیگر رانندگی کنیم.بعد از طی ۴۵ کیلومتر به سه راهی می رسیم که روی تابلو آن نوشته چب به سمت تخت سلیمان و در ادامه به جاده دندی و نهایتا به زنجان ختم می گردد.ماشین پلیس در سه راهی ایستاده ،پیش آن توقف می کنیم و از ادامه راه می پرسیم،افسر می گوید اگر ۲۰ کیلومتر بروید به تخت سلیمان می رسیدو بعد از آن جاده به شدت خراب و در حال تعمیر می باشد.البته حدود ۵۰ کیلومتر نسبت به مسیر بیجار نزدیکتر می باشد ولی من توصیه می کنم که از این راه نروید،با این توصیف از خیر دیدن تخت سلیمان می گذریم و یه سمت بیجار ادامه مسیر می دهیم.

افتاب در حال غروب کردن است که وارد بیجار می شویم.از اولین پمپ بنزین فول بنزین می زنیم که نکنه شبانه در راه رسیدن به زنجان که حدود ۱۴۰ کیلومتر می باشد ،دچار مشکلی شویم.همراه من اسرار می کند که خسته ای و بیا امشب را در بیجار اطراق کنیم و فردا صبح به طرف تهران حرکت کنیم ولی بنده می گویم به طرف زنجان حرکت می کنیم و شب را در آنجا می گذرانیم،خلاصه تصمیم به ادامه مسیر می گیریم،کتف و کولم از رانندگی صبح تابحال ……..ولی به هر قیمتی شده ساعت ۹/۳۰ دقیقه شب به زنجان می رسیم و به سفری در دل طبیعت کردستان پایان می دهیم.

۳ امتیاز بدید!

بازدیدها: ۱۳۱

مطالب مرتبط

۶ دیدگاه‌

  1. علی گفت:

    حتما دوستان در شهر شمالی از این پدیده طبیعی(غار آبی سهولان)بی اطلاع بوده اند که تاکنون دست نوازش بر سر آن نکشیده اند(بخوانید تخریب).!!!

  2. محمد علی بخشنده گفت:

    به هر حال ما خریدیم کیلویی ۸۰ هزار تومان حالا دیگه نمی دانم روغن خالص حیوانی هستش یا اینکه مخلوط گاوی هم داره ولی طرف قسم بچه هاشو می خورد که واقعا روغن خالص حیوانی هستش.با توجه به اینکه سالهای زیادی می شه که از روغن حیوانی به دور بوده ایم شناخت و تشخیص آن کمی مشکله ولی با این حال بنده الان که دارم مصرف می کنم چلو بو و برنگ خاصی داره که واقعا لذت بخشه.بفرمایید روغن حیوانی.

    • انسانیت گفت:

      نوش جان.
      اما توی این اوضاع وقتی مردم نان شب ندارند،صحیح نیست یک عده روغن حیوانی بخورند.

    • با سلام
      کاملا درست می گویید واقعا عده ای به نان شب محتاجند که مایه شرمساری بنده،شما و مسولینی می باشد که ادعای مسلمانی می کنیم و در کنار خود نان شب محتاج داریم. از طرف دیگر بنده هم نه روغن حیوانی خور هستم و نه توان پرداخت هزینه آن را دارم ولی چه می شود کرد وقتی دل آدم چیزی را می خواهد ……..والا ۵ کیلو روغن برای مصرف یک ماه هم نمی شه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.