سیدرضا حسینی پور : شعری پیشکش به شکوه و عظمت ،کاریز_باستانی_وزوان

سیدرضا حسینی پور :  شعری پیشکش به شکوه و عظمت ،کاریز_باستانی_وزوان

شعری پیشکش به شکوه و عظمت #کاریز_باستانی_وزوان، این شاهکار زنده‌ی دست و نبوغ ساکنان وزوان در هزاره‌های مسکوت مانده در تاریخ این سرزمین:

ای مانده از کشاکش بیرحم روزگار
چون رود، زیر بستر سنگین این دیار

آرام و رام می‌گذری ریشه در زمین
از پبچ و تاب بیخبری‌های سنگ و خار

خاک است و خشت…، آه که پاداشی این چنین
ننشسته بر جبین نشابور از تتار

گل می‌دهی به دشمن خود، وین غریب نیست
صبح سخاوت تو بلند است چون بهار

دست از شکوه خویش نشستی هنوز هم
بر پشت توست، زخم نهان گرچه بی‌شمار

بگذار و بگذر، ای همه اندوه، تلخ نیست؟
ما از تو برقرار و تو این‌گونه بیقرار!

بازار از آن سیم فروشان زر نماست
تو، گنجِ مانده از بد ایام در حصار!

آلات خوان خویش، ز زر ساخت عنصری
خوش گفته‌ای بدیل، بدان لفظ آب‌دار٭

لاف سخن نمی‌زنم، اما به رغم غیر
شعر مراست جوش و خروش تو اعتبار

بی منتهی، حکایت زخم و سکوت توست
ای از غریبه خوندل و از دوست شرمسار

#سیدرضا_حسینی_پور

پی‌نوشت:
٭ افضل الدّین بدیل بن علی، یا همان خاقانی شروانی، در شعری، در پاسخ به فردی که عنصری، شاعر مداح دربار غزنویان را بر او ترجیح داده، چنین سروده‌ست:

شنیدم که از نقره زد دیگدان
ز زر ساخت آلات خوان، عنصری

خاقانی در این بیت، به ثروت عنصری اشاره می‌کند که از قِبَل مدیحه‌سرایی در دربار غزنویان اندوخته بوده است.

🔸میهمان انجمن ادبی وزوان باشید:
📝 @Saadi_Vazvan

۰ لایک کنید!

بازدیدها: ۳۲

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.