به راه خود ادامه دادم

” محمد علی بخشنده””ساعت حدود دو بعد از ظهر یکی از روزهای تیر ماه سال ۱۳۶۰ بود که با بار سنگ لاشه گردنه کهرو را طی و در سرازیری به سمت ازان قرار گرفتم هوا خیلی گرم بود و یواش یواش داشت چرتم می گرفت تنهای تنها به این فکر می کردم که لحظاتی دیگر به وزوان می رسم ،جاده را به دقت تماشا می کردم ،جاده ای که خاکی خاکی بود و سراب تابستانی چشمانم را می آزرد تا اینکه یک لحظه چشمانم را باز کردم دیدم در شانه جاده گیر کرده  و لحظه ای بعد در اعماق دره ام،حال چه کنم ،به جاده اصلی برگردم یا مسیر دره را ادامه دهم ،در یک چشم به هم زدن به این نتیجه رسیدم که با برگشت به جاده اصلی واژگونی حتمی و…….به راه خود  ادامه دادم و محکم فرمان ماشین را در کنترل گرفته و ابوالفضل گویان از خدا کمک خواستم و لحظه ای بعد در حد فاصل دره و شانه جاده ماشین در باتلاق تپید، نمی دانم چگونه جان سالم به در بردم،   احساس عجیبی به من دست داد و متوجه شدم که ماشین خاموش شده و از حرکت ایستاده است،چند دقیقه ای به همه چیز خیره شده بودم جاده،شیب تند کنار جاده،ماشین کج و در حال سقوط و…..چند لحظه ای سرم را روی فرمان ماشین گذاشته ،شکر گزاری به جا آوردم تا به ارامش نسبی رسیدم و دوباره خود را باز یافتم و مجددا ماشین را روشن کرده یواش یواش آن را به ته دره هدایت و با قرار گرفتن در کفی نفسی راحت کشیده و در جایی مناسب دوباره به جاده برگشتم و به راه خود ادامه دادم.

۱۸ امتیاز بدید!

بازدیدها: ۵۲۰

مطالب مرتبط

۹ دیدگاه‌

  1. علی گفت:

    صدرصدشمادرشرایط سختی قرارگرفته بودیداما خداهمیشه باماست…. ملکاذکرتوگویم که توپاکی وخدایی….نروم جزبه همان ره که توام راهنمایی

  2. حسین گفت:

    چه وحشتناک است لحظه ای که چنین اتفاقاتی می افتد.

  3. رضا گفت:

    پس سیو چهار سال عمر دوباره خدا به شما داده و قدر آن را باید بدانیدو

  4. جمال گفت:

    آقای بخشنده شما هم زندگی پر مخاطره ای داشته اید.
    موفق باشید

  5. کامبیز گفت:

    خداوند قسمت هیچ کس نکند این لحظات سخت و نفس گیر را.

  6. رضا گفت:

    بخشنده چه راه خطر ناکی را ادامه دادی خدا خیلی بهت رحم کرده و عمر دوباره بهت داده قدر شناس باش

  7. علی رضا گفت:

    دوست عزیز آقای بخشنده چقدر با این ماشین ماز به صحرا و بیابان برای تفریح رفتیم یاد آن دوران به خیر.

  8. دوست قدیمی گفت:

    آقای بخشنده عجب مازی داشتی ،خصوصا زمانی که به دشت و صحرا برای تفریح می رفتیم یادش به خیر.

  9. محمد گفت:

    یادش بخیر با همین ماز بود که در صحرا نزد حسن آقای مغفرت رفتیم آن ترشدون با حال را درست کرد و یک عصر به یاد ماندنی به جا گذاشت و اکنون ایشان دار فانی را وداع گفته روحش شاد و یادش گرامی باد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.