اولین سینمای شهرستان فلات مرکزی در وزوان

به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان  ، شهر وزوان دارای سینما می شود.
به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان ، پس از  بازدیدی که ۲۸ فروردین ماه توسط حسینعلی آقائیان زاده  رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان  از مجتمع فرهنگی و هنری شهرداری اوزوان انجام شد ، وی از  تغییر کاربری این مجتمع فرهنگی هنری به سالن سینما خبر داد .

آقائیان زاده گفت :  اداره ارشاد نیز پس از بررسی های لازم و برگزاری جلسه کمسیون ماده پنج و تجهیز  سالن سینما ، جهت صدور مجوز آن  اقدام خواهد کرد.

۸ امتیاز بدید!

بازدیدها: ۱۶۴

مطالب مرتبط

۹ دیدگاه‌

  1. جمال گفت:

    واقعا وزوان داره صاحب سینما می شه؟

  2. میرزا گفت:

    میرزا…………بشه دنبال یک منار بلند بگرد شاید درد دوا گرده هرچند این میزی خو تو داری شاید با اژدها……………….

  3. حسین گفت:

    سینما در منطقه ای که جمعیت آن ۷ الی ۸ هزار نفر است ،توجیه اقتصادی ندارد و کسی بابت آن حاضر به سرمایه گذاری نمی باشد.

  4. .....m گفت:

    وزوونو سینما؟
    امیدوارم بشه ببینیم چی میشه

  5. محمد گفت:

    الان که شهرهای بزرگ دچار کمبود تماشاچی برای سینما می باشد چه توجیهی برای احداث سینما برای شهر وزوان باجمعیت ۵۰۰۰ نفر می باشد . آیا مشکل مردم و جوانان شهر نبود سینماست؟

  6. حسن اسدی گفت:

    شکوه سینمای ایران بر سینماگران و ملت بزرگ ایران مبارک باد»

    «باسمه تعالی
    تن آدمی کمان و نفس و سخن چو تیرش
    روز ملی سینما یعنی جشن پیروزی یک راه، یک نگاه. روز ملی سینما یعنی پیروزی یک فرهنگ یک تمدن کهن. یعنی کرنش جلوه های ویژه، صنعت و پول در برابر شعر و ادب و عرفان. جشن ملی سینما یعنی احترام سرشاخه ها به ریشه ها و ما جشن می گیریم این روز فرخنده را و چه مبارکند موسپیدان سینمای پرافتخارمان. آنها که سرو بلندِ قامت خود خم کردند چون کمان. تا نشکند در برابر تندباد حوادث زمان. تا آرش گون تیر سخن نه از دهان که از بناگوش جان پرتاب کنند به فراسوی زمین و زمان. چرا که « عقل این جهانی را سخنش، از دهان آید. عقل آن جهانی را سخن، که از تیر است؛ از میانِ جان آید !!»
    روز ملی سینما روز نکوداشت اراده مردمانی است که دستی دارند در رنگ و روایتگر عشق اند در جهانی پر از خدعه و نیرنگ. روز جوشش، روز رویش جوانه ها. روز صدا و تصویر. روز سخن به گویاترین زبان…. روز سینما.
    گرامی می داریم این روز را و کرنش می کنیم در برابر آنها که بودند در کنارمان و امروز مائیم و یادشان. مائیم و خاطره های زیبای شان. مائیم و نقشه راهی که دست به دست می شود بین جوانان پرشور سرزمین خورشید. سرزمین مشک و آب و آفتاب.
    شکوه سینمای ایران بر سینماگران و ملت بزرگ ایران مبارک باد»

  7. حسن اسدی گفت:

    یکشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۵ – ۱۲:۲۷:۳۲ | کد مطلب: ۳۴۶۰۸۱ 

    عید عارفان عرفات

    زندگی > مهارت‌ها — محمود قلی‌پور:
    «و چون جبرئیل(ع) و ابراهیم(ع) به صحرایی رسیدند، جبرئیل فرمود: «عرفت؟» پس ابراهیم خلیل‌الله در پاسخ گفت: «آری». و اینگونه بود که نام آن صحرا، صحرای عرفه نهاده شد.»

    کتاب را می‌بندم، سرم را تکیه می‌دهم به پشتی صندلی، به قفسه کتاب‌ها نگاه می‌کنم و به فکر فرو می‌روم. همیشه به اینگونه تاریخ‌نویسی نقد داشته‌ام. از میان انبوه اطلاعاتی که وجود دارد، مورخ یک جمله را انتخاب و به همان بسنده می‌کند. می‌گردم توی لغتنامه‌ها تا معنای «عرفت» را پیدا کنم. نوشته‌اند: «صبر کردن، شناختن، دانستن، اعتراف‌کردن». این یعنی جبرئیل پرسیده: «دانستی؟»، «صبوری می‌کنی؟»، «شناختی؟» و یا «اعتراف کردی؟» حضرت ابراهیم(ع) به هر ۴ سؤال می‌توانست پاسخ مثبت بدهد و شاید تمام منظور مورخ یا راویان در این بود که به هر ۴ وجه این سؤال اشاره کنند. کتاب دیگری باز می‌کنم، نوشته صحرای عرفه جایی است که در آن انسان به گناهان خود اعتراف می‌کند، در مسیر عبادت صبوری می‌کند، خدای خود را می‌شناسد و دانا به جایگاه خدا می‌شود؛ باز هم همان ۴ معنا. شاید به‌خاطر همین است که غالبا می‌گویند «صحرای عرفات» و به‌صورت جمع می‌گویند و کمتر مفرد.

    چند سال قبل بود که بابامراد رفته بود مکه. بابامراد، پیرمردی عطار، نحیف و خمیده بود که شهرتش در محله ما به‌خاطر خوشرویی و نکته‌سنجی‌اش بود. کاری نداشت شما از چه مسلک و اعتقادی هستید، وقتی می‌رفتید مغازه‌اش، مانند یک رفیق صمیمی و یک آشنای قدیمی گرم احوالپرسی می‌شد. گفته بودم: «چه شد شغل عطاری را انتخاب کردید؟» خندیده بود و گفته بود: «من شیفته عرفان ایرانی بودم، خواستم مرید مولانا شوم دیدم آن زمان شاعری برای خودش شغلی بود اما الان نه نان دارد و نه نام، پس رفتم سراغ عطار نیشابوری.» بعد جلوی دهانش را گرفته‌بود و آنقدر خندیده بود که اشک از چشم‌هایش جاری شده بود. گفته بود: «مزاح می‌کنم. شغل پدری است».

    بابامراد از حج برگشته بود و همان فردایش مغازه عطاری را باز کرده بود، رفتم دیدنش. گفت: «همه حج یک طرف، آن خلوت با خودت در عرفات یک طرف». می‌گفت معلم ادبیاتی در بین‌شان بود که به بابامراد گفته: «اینجا جایی ا‌ست که باید به شناخت رسید. اینجا خودت را بشناسی، خدایت را شناخته‌ای. خدایت را شناختی همه‌‌چیز را شناخته‌ای». بعد بابامراد دست کرد توی جیبش و کاغذی درآورد و گفت: «مولانا می‌فرماید: چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات/ به هرکه قدرتو دانست می‌دهند برات». با خودم فکر می‌کنم، انگار می‌توان همین‌جا بود و به شناخت رسید. مادر می‌گوید: «خیلی‌ها در روز عرفه مانند یک حاجی اعمال صحرای عرفات را انجام می‌دهند؛ هرجا که باشند».

  8. حسن اسدی گفت:

    یکشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۵ – ۱۱:۳۱:۰۳ | کد مطلب: ۳۴۶۰۷۹ 

    عید قربان روزی است که پیروزی انسان و غلبه بر خواسته‌های درونی‌اش را یادآوری می‌کند. عیدی که نشانه شکست شیطان از فریب پیامبر بود.

    اسماعیل و اسحاق

    زندگی > مهارت‌ها – – محمد سرابی:
    عید قربان یادگار بندگی پیامبری است که یکی از عجیب‌ترین و پیچیده‌ترین زندگی‌ها را میان خداپرستان داشته است.

    ابراهیم خلیل(ع) آزمایش‌هایی را پشت سر گذاشت که نشان می‌داد گوهر پیامبری را از نوح و او از آدم به همراه آورده است چنان‌که قربان‌کردن فرزند از سخت‌ترین آنها بود و پیامبر خدا در آن تردیدی نکرد. شیطان قدم به قدم او را تعقیب می‌کرد تا بازمانده سلاله آدم را هم از اطاعت خدا باز دارد و او اگرچه سنگ می‌خورد اما دست از وسوسه برنمی‌داشت.

    ابراهیم(ع) از نسل نوح(ع) بود اما نمرود هم نسب به کشتی نجات همان پیامبر می‌برد و مردمی که شاهد مجازات گناهکاران با آب‌ها بودند، چنان آن را فراموش کردند که این بار به تماشای آتشی آمدند که قرار بود بت شکن را بسوزاند.

    روایت‌های ۳دین ابراهیمی درباره داستان ابراهیم خلیل اندکی تفاوت دارد. تفاوت‌ها از نام پدرش که تارخ بود یا آزر و همسرانش و اینکه ثروتمند بود یا فقیر آغاز می‌شود و به مهم‌ترین واقعه‌ می‌رسد: به اطاعت از فرمانی که خداوند به او داده بود. مسلمانان، پسری که قرار بود به پیروی از دستور خداوند قربانی شود را اسماعیل، فرزند هاجر می‌دانند و یهودیان و مسیحیان او را اسحاق فرزند ساره به شمار می‌آورند اما تفاوت‌ها نشانه اختلاف آنها نیست بلکه شاید هریک تلاش می‌کنند تا سهم بیشتری از شرافت و افتخار این پیغامبر یکتاپرستی داشته باشند.

    ابراهیم(ع) چنان بزرگ بود که میراثش به بزرگ‌ترین ادیان جهان رسید و سنت‌هایی که بنیان‌گذاشت همچنان ادامه یافته است. امروزه ما حج ابراهیمی را از پیامبری داریم که خانه کعبه را به کمک فرزند از نویافته خود بنا کرده است. ابراهیم(ع) از بزرگ‌ترین کاخ‌های زمان خود گذر کرده بود. او در جوانی به بارگاه نمرود رفت و نخوت این پادشاه که ادعای خدایگانی جهان را داشت به چشم دید. ابراهیم(ع) خود نیز از ثروت و مکنت بی‌بهره نبود اما خانه‌ای که ساخت به‌دست ۲تن و تنها از سنگ و خاک بنا شده بود تا نشانه‌ای از یکتاپرستی باشد و راه را به گمراهان نشان دهد. امروز خانه‌ای که ابراهیم(ع) بنا کرده قبله مسلمانان است.

    آیین حج، به همه می‌آموزد که به زینت دنیا دل نبندند و بر آنچه دارند تفاخر نکنند اما اکنون پادشاهان آن سرزمین حریم کعبه را با برج‌های بزرگ محاصره کرده‌اند. شیشه و آهن روی هم انباشته‌‌ شده و از هر طرف بنایی پر زرق و برق به سوی آسمان بالا رفته و سایه بر دیوار‌های مسجدالحرام انداخته است تا خلق را به تماشا و تحسین ثروت و قدرت حاکم وادار کند، در حالی که حاکمان حجاز که لقب خادم‌الحرمین بر خود نهاده‌اند، ناتوان از اداره حج به آتش‌افروزی در اطراف خود مشغول هستند. امروزه سرزمین‌هایی که ابراهیم(ع) در آن زندگی کرد درگیر جنگ و خونریزی است و در هر سو صدای گلوله و انفجار و ناله کسانی که جان و مال و فرزند خود را در خطر می‌بینند شنیده می‌شود.

    عید قربان روزی است که پیروزی انسان و غلبه بر خواسته‌های درونی‌اش را یادآوری می‌کند. عیدی که نشانه شکست شیطان از فریب پیامبر بود.

  9. چرا انتظار؟ گفت:

    پس چه شد این سیبنمای وزوان؟واقا که همه سر کارند هر روزییک نفر میاد و برای شیرینبیانی خودش حرفی می زنه و می ره و برای همیشه فراموش می شه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.